تبلیغات
مطالب جالب دنیای امروزی - مطالب ابر ؟

 مطالب جالب دنیای امروزی 
 مطالب جالب دنیای امروزی 


سایت دانلود آهنگ :
دانلود آهنگ های قدیمی و موزیک های زیبای جدید تنها در سایت www.oldmusic.ir ... آهنگهای خاطره انگیز خودتان را دوباره دانلود کنید و گوش دهید .!
فروشگاه کارت شارژ :
فروشگاه اینترنتی کارت شارژ عمو شارژر .! فروش انواع کارت شارژ سیم کارت های اعتباری: از ایرانسل و همراه اول گرفته تا تالیا و وایمکس ...
سایت پیامک (sms) عمو اس ام اس :
به روزترین سایت اس ام اس در موضوعات مختلف از جمله : فلسفی ، شاعران ، طنز ، نویسندگان ، سرکاری ، مناسبتی و ...
سایت تفریحی کلبه :
سایت تفریحی و سرگرمی کلبه ... جدیدترین مطالب طنز ، عکس خواننده ها و بازیگران ، مطالب جالب ، خبرهای داغو باور نکردنی و ...
سیستم تبلیغاتی گرند پی تی سی :
سیستم تبلیغات کلیکی و نمایشی گرند پی تی سی بهترین مکان برای نمایش تبلیغات شماست و بهترین راه برای کسب درآمد وب مسترها ...





خودروهای چینی در کشور ما سابقه درخشانی ندارند ولی این کشور همچنان طرح هایی را برای خودروهای آینده خود ارائه می دهد.

بیشتر طرح هایی که برای خودروهای آینده ارائه می شود ماشین هایی با سوخت های پاک وهمچنین مغناطیسی هستند. خودروسازان چینی نیز برای طرح های خود این موارد را لحاظ کرده اند.
"Taihoo 2046" طرحی است که شرکت خودروسازی تایهو ارائه کرده و مدعی است طرح اصلی آن برای جوانان کشیده شده است.


طرح کلی این خودرو بسیار زیبا است و گفته می شود که نمای اصلی آن از روی سنگی به نام "porous" اقتباس شده است. این سنگ که در چین فراوان است سوراخ های بسیار زیادی دارد. طراحان شمای کلی این سنگ را با ویژگی های خودرو در هم آمیخته و "Taihoo 2046" را طراحی کرده اند
به گزارش سایت تکناز یکی از ویژگی های منحصر به فرد در مورد این خودرو این است که طراحی داخلی آن بسیار انعطاف پذیر است و می توان آن را به دلخواه تغییر داد و حتی آن را به یک محل راحت برای خواب تبدیل کرد.









تا حالا چند نفر از این مطلب بازدید کردند؟: نفر

:: برچسب ها : خودروی آینده ، ماشینی برای آینده ، عکسی از طرح خودرو برای ساخت در آینده ، ماشین های آینده چه شکلی خواهند بود ، ؟ ، ! ،

نویسنده : میلاد     +    [ نظرات () ]


سایت دانلود آهنگ :
دانلود آهنگ های قدیمی و موزیک های زیبای جدید تنها در سایت www.oldmusic.ir ... آهنگهای خاطره انگیز خودتان را دوباره دانلود کنید و گوش دهید .!
فروشگاه کارت شارژ :
فروشگاه اینترنتی کارت شارژ عمو شارژر .! فروش انواع کارت شارژ سیم کارت های اعتباری: از ایرانسل و همراه اول گرفته تا تالیا و وایمکس ...
سایت پیامک (sms) عمو اس ام اس :
به روزترین سایت اس ام اس در موضوعات مختلف از جمله : فلسفی ، شاعران ، طنز ، نویسندگان ، سرکاری ، مناسبتی و ...
سایت تفریحی کلبه :
سایت تفریحی و سرگرمی کلبه ... جدیدترین مطالب طنز ، عکس خواننده ها و بازیگران ، مطالب جالب ، خبرهای داغو باور نکردنی و ...
سیستم تبلیغاتی گرند پی تی سی :
سیستم تبلیغات کلیکی و نمایشی گرند پی تی سی بهترین مکان برای نمایش تبلیغات شماست و بهترین راه برای کسب درآمد وب مسترها ...





سم الله الرحمن الرحیم. انالله و اناالیه راجعون. 'روح بلند رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) به ملکوت اعلا پیوست' اینها جملاتی بود که در ساعت 7 صبح روز 14 خرداد ماه سال 1368 از زبان گوینده رادیو شنیده شد تا به مردم ایران اعلام کند که دیگر امام ندارند.

به گزارش "تکناز" به نقل از مردم سالاری: کسی که این جملات را بر زبان آورد محمدرضا حیاتی بود. وی که در آن زمان 34 سال بیشتر نداشت باچنان حالتی این جملات را بر زبان آورد که برای همیشه بر ذهن‌ها نقش بست. حیاتی در سال 1334 در آبادان متولد شد تحصیلات خود را تا مقطع متوسطه در آبادان گذراند و پس از آن با شروع جنگ تحمیلی و آغاز دفاع مقدس که ماجرای حصر آبادان رخ داد مانند بقیه همشهریان خود مجبور شد کوچ کند. وی می‌گوید:« این سرآغاز جدیدی در راه زندگی من بود و باعث شد تا در این مهاجرت راه خودم را پیدا کنم.

من در همان دوران نوجوانی دنبال هنر و راهیابی به رسانه بودم. جنگ اگرچه باعث شد کشور ما ویران شود و شهدای بسیاری را تقدیم کردیم اما شاید رسیدن به عرصه خبر و رادیو - تلویزیون خیر و برکتی بود که جنگ برای من داشت.» حیاتی کار خود را در سال 1360 با رادیو شروع کرد. وی نخست در بخش اخبار نبود اما چون به خبر گویی علاقمند بود، جذب بخش اخبار شد. وی ابتدا در شیراز تست صدا داد و پذیرفته شد، اما احساس کرد که در شهرستان چندان جای پیشرفت نیست. یکی از اقوام حیاتی در آن موقع در رادیو تهران بود که با وی تماس گرفت و خبر داد که در گویندگی شیراز پذیرفته شده است. اما او پیشنهاد کرد که اگر می‌تواند به تهران بیاید.

حیاتی هم که یک جوان 24 ساله بود، به تهران آمد و به مرور زمان توانست جای خود را در عرصه خواندن خبر باز کند و به جایی برسد که اکنون رسیده است. محمدرضا حیاتی تنها گوینده خبر دهه اول پس از انقلاب در صداوسیما است که همچنان در تلویزیون، گویندگی می‌کند و چهره او باعث زنده شدن حس نوستالژیک بینندگان می‌شود. حیاتی روز سه‌شنبه ساعتی میهمان روزنامه «مردم سالاری» بود تا به مناسبت سالگرد ارتحال امام (ره) از او در مورد حس و حالش هنگام قرائت خبر ارتحال امام خمینی (ره) در روز 14 خرداد صحبت کنیم.

شما اولین کسی بودید که خبر ارتحال امام را اعلام کردید و میلیونها ایرانی اولین بار از زبان شما خبر ارتحال امام (ره) را شنیدند. حس و حال شما در موقع اعلام این خبر چگونه بود؟

آن حادثه تاسف آور روز 14 خرداد سال 1368 هرگز برای من فراموش شدنی نیست. رحلت امام حادثه بزرگی بود و من هم گوینده با سابقه و کهنه کاری نبودم. فردی بودم که به عنوان یک گوینده، زیاد به من بها نمی‌دادند. حدود 6 سال سابقه کار در رادیو و تلویزیون داشتم. اگرچه اکثر خبرهای دوران جنگ و دفاع مقدس را من اعلام می‌کردم، اما گویندگان پیشکسوت دیگری هم برای اعلام خبرهای مهم بودند اما این خواست خدا بود که اعلام خبر ارتحال امام نصیب من بشود و گوینده آن خبر من باشم. خواندن این خبر برای من سنگین و سخت بود. گو اینکه احساس می‌کردم گفتن و خواندن این خبر کار هر کسی نیست.

این پیامی بود که ساعت 6.30 دقیقه دریافت کردیم. در آن زمان تکنولوژی‌ها مانند امروز نبود. اینترنت و فکس هم نبود. ما خبر را تلفنی دریافت می‌کردیم. خبر ارتحال را حاج احمد آقا از بیت امام خمینی (ره) می‌خواندند و ما می‌نوشتیم. آن لحظه که این پیام را تایپ می‌کردند، دیدم که از لحاظ ادبی بسیار تاثر برانگیز است و روی من به عنوان یک گوینده که پیام را می‌خواندم، بسیار تاثیر گذاشته بود. اما تا آن لحظه هنوز معلوم نبود که قرار است گوینده این خبر من باشم. پیشکسوتان بسیاری وجود داشتند که در انتظار بودند این خبر را بخوانند اما یک باره قرار شد که من خبر را بخوانم.

قبل از خواندن خبر چه موقع متوجه شدید که باید خبر را شما بخوانید؟

5 دقیقه قبل از خواندن خبر متوجه شدم که باید من این خبر را اعلام کنم در حالی که من اصلا آمادگی کافی نداشتم.

کی از خبر ارتحال امام آگاه شدید؟

آن موقع ساعت 5 صبح با سرویس به سازمان می‌آمدیم. ماشین که دنبال من آمد راننده اعلام کرد که این اتفاق افتاده و هنگامی که وارد اداره شدیم، دیدیم که تمامی همکاران لباس مشکی پوشیده بودند و چشمهایشان اشک آلود بود. از ساعت 5 تا 7 مشخص نبود که قرار است چه کسی این خبر را بخواند. آقای افشار آمده بود و گزینه اصلی برای خواندن خبر بودند.

من را نیز به عنوان گوینده رزرو آورده بودند. اما در آخرین لحظه، آقای افشار اطلاع داد که نمی‌تواند این خبر را بخواند. ایشان اعلام کرد که از لحاظ روحی در فشار است و خواندن این خبر برای ایشان مشکل است. مدیر کل خبر نیز من را صدا کرد و حدود 7 دقیقه به ساعت 7 صبح مانده بود که متن خبر را به من دادند و گفتند که خبر را بخوانم. من به هیچ وجه آماده نبودم و اعلام کردم که قرار بود آقای افشار این خبر را بخواند. اما گفتند که ایشان آمادگی ندارد و تاکید شد که باید من بخوانم و آن وضعیت پیش آمد و من خبر را خواندم.

آن لحظه که خبر را می‌خواندید، می‌دانستید که می‌خواهید خبر رحلت امام را به عاشقانشان بدهید. خود شما چه حالی داشتید؟

خیلی سخت بود. برای گوینده‌ای که 6 سال بیشتر سابقه ندارد و تجربه کاری امروز را نیز نداشت، خواندن این خبر برایش سخت باشد. البته تجربه 6 ساله خواندن خبرهای دوران جنگ را داشتم و بارها خبرهای گوناگونی را خوانده بودم، اما عظمت خبر ارتحال امام با خبرهای دیگر فرق می‌کرد و برای من خیلی سخت بود. با این وجود وقتی به اتاق خبر رادیو آمدم، دیدم که همه مسوولان رادیو و برخی مسوولان کشوری آنجا بودند و همه سوال می‌کردند که قرار است این خبر را چه کسی بخواند؟ تا اینکه دیدند یک جوان لاغر اندام با پیراهن معمولی آمد و گفت که به من دستور داده اند تا این خبر را بخوانم.

آن شرایط و جو حاکم بر رادیو، چه تاثیری بر خواندن خبر شما گذاشت؟

جو آنجا بسیار سنگین بود. به اتاق فرمان که نگاه می‌کردم منقلب می‌شدم. به محض آنکه ساعت 7 اعلام شد و آرم اخبار پخش شد، من بسم الله الرحمن الرحیم را گفتم و آن آیه یا ایتها النفس الرجوع الربه الراضیت المرضیه را خواندم یک لحظه که به اتاق فرمان نگاه کردم، دیدم که تمام کسانی که در اتاق فرمان بودند زیرگریه زدند و یک جوری بود که من صدای گریه همکارانم را در استودیو می‌شنیدم. من دیگر طاقت نیاوردم و اینها را که نگاه کردم، بغض گلویم را گرفت و من هم که خیلی آدم حساسی هستم، نتوانستم ادامه دهم.

یک لحظه کوتاه مکث کردم و بعد دستم را جلوی چشمانم گرفتم تا اتاق فرمان را نبینم، چون اگر می‌دیدم، نمی‌توانستم ادامه دهم. زیرا آنها به شدت گریه می‌کردند. بنابراین یک لحظه جلوی چشمانم را گرفتم و بدین ترتیب خبر را خواندم و به خودم گفتم که اینجا وظیفه من چیز دیگری است. من باید اینجا بر احساسات خودم غلبه کنم. گرچه این احساس را همه ملت ایران داشتند و من هم جزو ملت ایران بودم، اما باید وظیفه ام را آن گونه که درست است، انجام می‌دادم. بنا بر این به هیچ وجه به اتاق فرمان نگاه نکردم و خبر را خواندم.

همه مردم ایران وقتی از ارتحال امام با خبر شدند که شما آن را اعلام کردید. بعد از آن مردم حالت و شرایط شما را در آن وضعیت نمی پرسیدند و اصلاً خواندن این خبر چه تغییری در شرایط شما ایجاد کرد؟

از آن سالها تا امروز 23 سال گذشته و باعث افتخار است که من را به نام امام می‌شناسند. من به خیلی از مجامع می‌روم و مسوولانی که حضور دارند، می‌گویند ما شما را از خبر ارتحال امام می‌شناسیم. به همین دلیل احساس می‌کنم که پس از خواندن آن خبر، وظیفه من سنگین تر شد و احساس کردم که یک راه دیگری پیش پای من باز شده و باید از این راهی که خداوند در مقابل من قرار داده، بتوانم به نحو مطلوب نگهداری کنم و امانت دار خوبی باشم که گمان می‌کنم این طور بوده است.

پس از خواندن خبر، نظر مسوولان صدا و سیما در مورد شما چه بود؟

آن موقع مدیر عامل صدا و سیما، آقای محمد هاشمی بود که خیلی از کار من تعریف کرد و معاون سیاسی هم آقای ذوالقدر بود که رییس مستقیم من بود. آقای ذوالقدر پیغام داده بود که به حیاتی بگویید شیفتهای بعدی هم خودش بیاید و خبر ارتحال امام را دوباره همانگونه که صبح خوانده بود، بخواند. من از این نظر تعجب کردم. زیرا آن خبر را با آن وضعیت به صورت تصنعی اجرا نکرده بودم.

من هنرپیشگی نکرده بودم، بلکه آن چیزی بود که از دل من برخاسته بود و بر دل مردم هم نشسته بود. این دیگر تکرار شدنی نیست و اگر آن پیام را چند بار هم بخواهم بخوانم، آن گونه که ساعت 7 صبح روز 14 خرداد سال 68 شد، دیگر نمی‌شود. همان یک بار بود و بار دیگر هم تکرار نمی‌شود. البته در بخشهای دیگر نیز همکاران دیگر من آن پیام راخواندند و حتی گریه هم کردند و بغض هم کردند، اما به دل هیچ کس ننشست، چون رفتار من یک حس طبیعی بود که به دلها نشست.

آیا قبل و بعد از خبر ارتحال امام، خبر مهم دیگری خوانده بودید؟

من خبرهای مهم زیادی خوانده بودم. در تابستان 60 که به بخش اخبار آمدم، دوران دفاع مقدس بود. عملیات رزمندگان، آزاد سازی‌ها و فتح‌هایی که انجام می‌دادند را اعلام می‌کردم. من خبر آزاد سازی خرمشهر را در بخش خبر برای اولین بار خواندم که خبر آن را در ساعت 2 اعلام کردم. خبرهای زیادی هم قبلا اعلام کرده بودم از جمله خبر پذیرش قطعنامه 598 که این خبر را هم برای اولین بار من خواندم و پیام امام در این رابطه را نیز من خواندم. اصابت موشک به هواپیمای ایرباس ایران به دست ناو آمریکایی بر فراز خلیج‌فارس را نیز من برای بار اول خواندم. بعد از این خبر هم خیلی خبرها را خواندم. به جرات می‌توانم بگویم که 90 درصد خبرهای مهم مرتبط با ایران اسلامی و خبرهای جهان را طی سی سال اخیر من خواندم. خبر حمله به برجهای دوقلوی آمریکا را من برای بار اول خواندم .

با این شرایط، برای صدا و سیما مسجل شده بود که شما توان خواندن هر خبر خوب یا بدی را دارید؟

جالب اینجاست خیلی‌ها که من را می‌بینند، می‌گویند ما هر وقت شما را در تلویزیون می‌بینیم، فکر می‌کنیم که یک اتفاق مهمی رخ داده که شما خبر می‌خوانید، اما بقیه همکاران که خبر می‌خوانند، می‌گویند شاید خبر مهمی نیست.

آرزو دارید خبر مهم بعدی که می‌خوانید، چه چیزی باشد؟ آیا تاکنون به این فکر کرده اید؟

من به این موضوع فکر نکرده ام. اما دوست دارم خبرهای خوشی بخوانم. خبرهایی که برای کشورمان خوشی و پیروزی به همراه داشته باشد.هرگز نمی‌خواهم خبری بخوانم که بد و تلخ باشد. خبر رحلت امام خبر سختی بود که داغ بزرگی برای ملت بود و همه را متاثر کرد. برای من هم کار سختی بود و اگر من را به این شاخصه می‌شناسند، از یک جهت افتخار و از طرف دیگر اندوه بار است. البته خبرهای بد دیگری را هم من خوانده ام. خبر رحلت حاج احمد خمینی را نیز من خواندم. خبر رحلت خیلی از مراجع تقلید را نیز من خوانده ام. اما امیدوارم که من را به عنوان گوینده خبرهای ناراحت کننده نشناسند.

خبر پذیرش قطعنامه 598 چگونه بود؟

این خبر هم باعث تعجب خیلی‌ها شد. آن خبر را از ساعت 9 صبح می‌دانستیم اما تلویزیون آن موقع برنامه نداشت و گوش مردم بیشتر به رادیو بود. من ساعت 10 صبح به رادیو آمدم و گفتند که قطعنامه پذیرفته شده، اما باید خبر آن، ساعت 2 بعدازظهر خوانده شود، چون قرار بود امام هم پیام مهمی بدهند تا ابتدا خبر پذیرش قطعنامه داده شود و سپس پیام امام خوانده شود. البته آن موقع خیلی‌ها ارتباط تلفنی داشتند و به دوستانشان می‌گفتند که اگر سکه و دلار دارید، بفروشید چون قرار است خبر مهمی داده شود.

آیا اخباری همچون ارتحال امام، در لحن خواندن شما اثری نمی‌گذارد؟

شاید باور نکنید، اما هر موقع که خبر مهم باشد، بهتر اجرا می‌کنم. وقتی که می‌بینم خبر مهم است و خبر مهمی به مخاطب می‌دهم، بیشتر شارژ هستم و بیشتر لذت می‌برم. اما روزهایی که خبر خاصی نیست و عادی است، گاهی تپق می‌زنم! زیرا اهمیت خاصی ندارد. در نتیجه یک نگاه سطحی به آن خبرها می‌کنم اما اخبار مهم همیشه برای من جذابیت داشته و بهتر اجرا کرده ام.

آیا از لحاظ تکنیکی، فضای صدا و سیما و نوع خبرها عوض شده است؟

طبعا باید عوض شود. هم اکنون شما در رسانه کار می‌کنید و یک روزنامه نگار هستید که با جریان فناوری اطلاعت پیشرفت داشته اید. روزنامه ای که امروز منتشر می‌شود، با روزنامه 20 سال پیش یکسان نیست و پیشرفت کرده است. تکنولوژی‌ها فرق کرده و این است که بخشهای خبری هم نمی‌توانند دچار تحول نشوند.

به این توجه کنید که 23 سال پیش که خبر ارتحال امام را خواندم، تنها یک شبکه اول سراسری تلویزیون داشتیم و شبکه دو هم از بعد از ظهر تا ساعت 12 شب کار می‌کرد و سپس متوقف می‌شد. آن موقع مردم به ماهواره دسترسی نداشتند، به اینترنت هم دسترسی نداشتند. در حالی که امروز یک مانیتور جلوی شماست و در عرض چند دقیقه، تمام دنیا را می‌چرخید. این است که دسترسی مردم به اخبار خیلی بیشتر است.امروزه عرصه رقابت است و اگر همگام با دنیا نشویم، عقب می‌مانیم و باید همسطح آنها جلو برویم. اگر قرار باشد یک شبکه تلویزیونی باشد و مردم هم ناچار باشند تنها به من نگاه کنند، دیگر مشکلی نیست، اما وقتی یک فرد در خانه نشسته و دهها کانال تلویزیونی و اینترنتی مقابل چشمانش فعال است، باید من هم خودم را به روز کنم تا مخاطبم را از دست ندهم و باید پیشرفت کنم.

اخبار متنوع است. آیا پیش آمده که خبری را قبول نداشته باشید یا در صحت آن شک کنید اما ناچار باشید بخوانید؟

طبیعی است که در یک بسته خبر 50 دقیقه ای، نمی‌شود همه مورد توجه و قبول من گوینده باشد. خیلی‌ها از من این موضوع را می‌پرسند و من هم پاسخ می‌دهم که من نباید خبر را قبول داشته باشم یا نداشته باشم. وظیفه من گویندگی است. من باید خبر را بخوانم. حالا اینکه من خبر را دوست نداشته باشم، مهم نیست. شاید شما هم که در روزنامه کار می‌کنید، دوست نداشته باشید خیلی از خبرها را بنویسید.

آیا نداشتن علاقه به یک خبر تاثیری در خواندن آن نمی‌گذارد؟

نه اینکه تاثیر نمی‌گذارد. اما تاکید من بر این است که نباید تاثیر داشته باشد. من نمی‌گویم که هنگام خواندن خبر حس خوب یا بد نداشته باشم. طبیعی است که امکان دارد یک خبر برایم جذاب نباشد و حتی از آن بدم بیاید، اما آن خبر نباید روی حس من تاثیر بگذارد. این موضوع را از لحاظ حرفه ای می‌گویم. فردی که این حرفه را قبول کرده، نباید در مورد خبری خاص متاثر بشود.

زمانی که خبر ارتحال امام را خواندید، آیا روی شما تاثیر نگذاشت و بعدها کسانی از شما انتقاد نکردند که چرا این خبر را خواندید؟ اینکه این خبر به نام شما ثبت شده، ناراحت نیستید؟

من در یک مقطعی گوینده این خبر شدم که انتخاب دیگری نبود. تنها پنج دقیقه به پخش خبر مانده بود که خبر را به دست من دادند و گفتند که باید بخوانم. اصلا فکرش را هم نکردم که عاقبت کار چه می‌شود و خواندن این خبر چه تبعاتی برای من دارد. من معتقدم همه این راهها را خداوند جلو پای من گذاشته بود و این خواست خدا بود که چنین بشود و برای من فرقی نمی‌کرد.

من هرگز به عواقب اعلام این خبر فکر نکردم و باور نداشتم که امکان دارد این خبر بعدها برای من خوب بشود، یا بد بشود. آن زمان هم هیچ تغییر و تاثیری از لحاظ مادی در زندگی من نداشت. دنبال این هم نبودم. آن موقع کسانی که در صدا و سیما کار می‌کردند با عشق و علاقه کار می‌کردند. ما دنبال پول نبودیم. جو آن موقع خیلی با امروز فرق می‌کرد. به یاد دارم که بعد از رحلت امام، از طرف معاونت سیاسی به من گفتند که باید تا چهلم امام هر روز به سر کار بیایم. من 40 روز بی وقفه از ساعت 5 صبح به اداره می‌آمدم و تا آخر وقت بودم.

آن موقع جوان بودم و معنای درد و خستگی را هم نمی‌فهمیدم. باعشق و علاقه ساعت 5 صبح بیدار می‌شدم و سر کار می‌آمدم تا ساعت 12 شب می‌ماندم و گاهی تا فردا صبح در اداره می‌خوابیدم. در تمام این 40 روز نیز هیچ مبلغ و اضافه کاری به من ندادند. آن موقع از پاداش و اضافه کار خبری نبود و ما هم در این فکرها نبودیم. امکان دارد که امروز از کار زیاد گلایه کنیم و بگوییم که مبلغ اضافه ای به ما بدهند اما آن موقع گلایه هم نمی‌کردیم. آن موقع نه فقط گوینده اخبار، بلکه سایر همکاران نیز گلایه ای از سختی کار نمی‌کردند و نمی‌گفتند که 40 روز اینجا بودیم اما یک ریال هم به ما اضافه کار ندادند.

آیا پیش آمده است که خبر مهمی‌ را نخوانده باشید و دوست داشته باشید که شما آن را می‌خواندید؟

من فکر می‌کنم خبری نمانده که من نخوانده باشم. من تقریباً تمام خبرهای مهم را خوانده ام.

با این وصف تاکید دارید که خبر بر احساسات شما اثر نمی‌گذارد؟

من چند بار این را گفته ام که گوینده خبر باید بتواند بر احساسات خودش غلبه کند، اما در جاهایی هم لازم نیست که گوینده بر احساسات خودش غلبه کند. خبر رحلت امام دردآور است اما خبرهای شاد ودستاوردهای مهمی هم برای کشورمان داریم که در اینجا گوینده باید احساسات خودش را بروز دهد. در سال 68 که بحث خبر ارتحال امام مطرح شده بود، فعالان عرصه خبر می‌گفتند که هنگام درگذشت جمال عبدالناصر رییس جمهور مصر، اتفاق جالبی افتاده بود. البته نمی‌خواهم موضوع مرگ جمال عبدالناصر را با ارتحال حضرت امام مقایسه کنم و حتما این دو با هم فرق می‌کنند. اما جمال عبدالناصر هم شخصیت بزرگی برای مردم مصر بود و مردم مصر او را دوست داشتند. به هر حال می‌گفتند زمانی که گوینده تلویزیون مصر خبر درگذشت جمال عبدالناصر را می‌داد، گریه می‌کرد. یک جمله را می‌خواند و مدتی گریه می‌کرد و سپس اشکهایش را پاک می‌کرد و دوباره یک جمله دیگر را می‌خواند و این طبیعی است.

چرا شما تا این اندازه تحت تاثیر قرار نگرفتید که گریه کنید؟

در مورد خبر رحلت امام من سعی کردم خیلی خودم را کنترل کنم آن هم، چون خبر در رادیو خوانده می‌شد. در تلویزیون گوینده دیده می‌شود و مردم او را می‌بینند، بنا بر این اگر گوینده تلویزیون یک لحظه گریه کند و مدتی ساکت باشد، مردم او را می‌بینند و حالت او را درک می‌کنند، اما در رادیو فرق می‌کند. مردم گوینده را نمی بینند و نمی‌شود که یک لحظه صدای رادیو قطع شود و دیگر ارتباطی با مخاطب وجود نداشته باشد. این است که من مجبور بودم در آنجا بر احساسات خودم غلبه کنم. حالا که مساله احساسات پیش آمد، در بحث افتخارات ملی هرگز سعی نکردم که خودم را کنترل کنم و این یک موضوع طبیعی است. من در ماجرای سقوط هواپیمای ایرباس هم نتوانستم خودم را کنترل کنم و این هم طبیعی است. وقتی که تصاویر سقوط هواپیما را نگاه می‌کردم و می‌دیدم که جنازه‌های کودکان روی آب شناور است، یک لحظه که مونیتور رایانه را نگاه می‌کردم، نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم اما سعی می‌کردم. اعلام این خبرها به واقع سخت است. این خبرها برای مردم ایران سخت است و من هم ایرانی هستم و با بقیه مردم ایران تفاوتی ندارم. اما روی موضع گیریهای سیاسی و اینکه کدام حزب یا جناحی بیشتر به مجلس راه یافته یا کمتر پیروز شده اند، هیچ احساسی ندارم و نباید هم داشته باشم. زیرا از لحاظ حرفه ای هم نباید برای من فرقی داشته باشد.



پای صحبت فرمانده پیشین سپاه حضرت ولی امر(عج) نشستیم تاپس از 23سال ناگفته هایی را از مراسم تدفین امام(ره) بیان کند که با توجه به مسئولیت مستقیم سپاه تحت امراو در این کار خطیر، جالب و شنیدنی خواهد بود.

به گزارش تکناز به نقل از باشگاه خبرنگاران، بی تردید یکی از تلخ ترین خاطرات ایرانیان در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی رحلت بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) است. خاطره تلخی که اکنون پس از 23 سال از وقوع آن، هنوز بسیاری از مردم یاد آن روزها را درخاطرداشته و آن را با رسیدن ایام رحلت امام(ره) بازخوانی می کنند. خصوصا این که این خاطرات نگفته و نشنیده از زبان کسی باشد که مسئولیت مستقیم را در مراسم تدفین آن روح خدا بر عهده داشته است.

در همین رابطه سردار خسرو عروج فرمانده پیشین سپاه حضرت ولی امر (عج) که در سال های آخر دهه 60 مسئولیت حفاظت از شخصیت ها را برعهده داشت، پس از 23 سال در گفت وگو با خراسان ناگفته هایی را از مراسم تدفین حضرت امام (ره) بیان می کند که با توجه به مسئولیت مستقیم سپاه تحت امراو در این کار خطیر، جالب و شنیدنی خواهد بود. وی هم اکنون جانشین فرمانده دانشگاه تربیت افسری امام حسین (ع) است؛ دانشگاهی که در ابعاد نظامی و علمی کار آموزشی سپاهیان آینده را بر عهده دارد.

*سردار برای شروع از روند خاکسپاری پیکر مطهر امام(ره) بگویید.

برای شروع ابتدا باید بگویم که نیروی مخصوص حضرت ولی امر(عج) که من درآن زمان فرمانده آنها بودم چه نیرویی بود و چه می کرد؟ یکی از یگان های سپاه پاسداران یگان نیروی مخصوص حضرت ولی امر (عج) بود که چهار کار عمده حفاظت شخصیت ها در سراسر کشور، حفاظت از فرودگاه ها و هواپیماهای کشور، به عنوان نیروی واکنش سریع نظام در مواقع حساس و حفاظت از دستاوردهای انقلاب اسلامی همان طور که در کارکرد کل سپاه آمده را بر عهده داشت و مقر این نیرو نیز در شهر تهران قرار داشت.

این سپاه از چهار یگان اصلی تشکیل می شد که متشکل از یگان حفاظت شخصیت ها، یگان حفاظت فرودگاه ها، تیپ 66 هوابرد و لشکر 6 ویژه پاسداران که در قالب نیروهای مخصوص ولی امر (عج) قرار داشتند، بود. 2 دلیل اصلی این که ماموریت حساس دفن امام(ره) را به ما سپردند این بود که اولا تقریبا همه محافظان و کسانی که توانایی انجام این کار را داشتند در این نیرو بودند و موضوع دوم اهمیت مراسم و این که تقریبا طبق برآوردها در کار دفن، باید حدود 10 میلیون نفر کنترل می شدند تا خاکسپاری پیکر امام (ره) به بهترین شکل انجام می شد. به این دلایل مهم این برنامه را تحویل نیروهای ولی امر (عج) دادند که آن زمان من مسئول این نیروها بودم.

* دقیقا از چه زمانی این ماموریت به شما محول شد؟

پس از ارتحال حضرت امام (ره) تصمیم گرفته شد تا برای انجام مراسم وداع امت با ایشان و تحت مدیریت کمیته انقلاب اسلامی ، پیکر مطهر امام(ره) به مدت دو روز و به صورتی که در تصاویر مشاهده کرده اید در مصلی تهران و در آن محفظه شیشه ای قرار بگیرد تا مردم ایشان را زیارت کنند. برای انجام مراسم کفن و دفن امام (ره) جلسه ای در شورای امنیت کشور و با حضور فرمانده وقت کل سپاه – محسن رضایی – در مقر وزارت کشور برگزار می شود. حدود ساعت 7شب قبل از دفن امام (ره) آقای رضایی با من تماس گرفت و گفت: طبق تصمیم شورای امنیت این مسئله به دلیل حساسیت کار به سپاه تحویل داده شده و من این ماموریت را به شما به عنوان فرمانده نیروهای مخصوص ولی امر (عج) واگذار می کنم و شما باید امشب امور بهشت زهرا (س) را از کمیته تحویل گرفته و برای مراسم دفن امام (ره) در روز بعد برنامه ریزی کنید.

همان شب بلافاصله یک تیم از نیروهای ویژه خود را به بهشت زهرا(س) اعزام کردم تا محل دفن را از فرمانده وقت کمیته تحویل بگیریم و برادران سپاه آنجا مستقر شوند.آن شب در حالی که همه نیروها و تجهیزات را برده بودیم و محل دفن هم مشخص شده بود به دلایل غیرقابل ذکر این کار انجام نشد و ما محل را تحویل نگرفتیم.

*در روز دفن آنچه از عکسها و تصاویر برمی‌آید پیکر امام(ره) با دو تابوت متفاوت تشییع شد، داستان چه بود؟

بله درست می فرمایید و من در ادامه به جزئیات این مساله اشاره خواهم کرد. زمان برای ما بسیار کوتاه بود و باید در همین زمان کوتاه برنامه ریزی انتقال پیکر مطهر امام (ره) به محل و چگونگی دفن و اطلاع رسانی به مردم را انجام می دادیم و این درحالی بود که ما با تقریبا 10 میلیون نفر حول یک نقطه مواجه بودیم .اتفاقی کاملا بی نظیر و در شرایطی که ما امکانات پیشرفته حفاظتی در آن زمان نداشتیم که بتوانیم سدبندی و مانع گذاری کنیم . به نظر من این عین معجزه بود و کمک امام زمان (عج) و روح مطهر امام (ره) قدم به قدم در این کار به ما کمک می کرد.

به هر تقدیر آن شب بهشت زهرا(س) تحویل سپاه نشد و فردای آن روز (16 خرداد)، 6 صبح روز دفن جلسه ای در بهشت زهرا(س) گذاشتیم تا با هماهنگی کمیته محل دفن تحویل سپاه شود. در آن جلسه که با حضور بیشترمسئولان برگزارشد من نظرم این بود که اعلام کنیم امروز دفن امام(ره) انجام نمی شود و دلیل این حرف من این بود که در این مدت کوتاه که هنوز پیکر امام (ره) به ما تحویل نشده نمی توانیم عملیات دفن را به خوبی انجام دهیم، در حین بحث و بررسی این مساله صدای هلی کوپتر آمد و دیدیم هلی کوپترحامل تابوت چوبی امام(ره) در حال فرود است و مردم به اسکی زیر هلی کوپتر چسبیده اند.

به هر حال پس از این حادثه انتقال مسئولیت انجام شد و پس از آن رادیو اعلام کرد که پیکر امام صبح دفن نمی شود. از سوی دیگر این پیام رادیو و خبرهای صبح به آقای هاشمی رئیس وقت مجلس رسیده بود و ایشان گفته بودند که کار نگه داشته شود تا بعدازظهر شخصا به محل بیایم. بعدازظهر آقای هاشمی و آقای موسوی اردبیلی آمدند و قبر و وضعیت را دیدند و به من گفتند برنامه شما چیست؟ من هم گفتم اولا باید چهار هلی کوپتر در اختیار ما باشد و ثانیا تابوت باید فلزی باشد و کلید داشته باشد. این ابتکاراتی بود که آن زمان به ذهن ما رسید و بعد برنامه ریزی فنی کردیم و 20 نفر از برادران قوی جثه نیروی مخصوص انتخاب شدند تا این انتقال پیکر از هلی کوپتر تا قبر توسط آن ها انجام و خود من هم با کلید تابوت همراهشان باشم .در تصاویر تلویزیونی این نیروها را زیر تابوت با لباس استتار مخصوص نیروی ولی امر (عج) مشاهده می کنید. طبق برنامه ما قرار بود تا مردم را به‌وسیله هلی کوپترهای خالی مشغول کنیم و در این فرصت که حداکثر 2 دقیقه خواهد بود وقت برای دفن امام (ره) خواهیم داشت چراکه در غیر این‌صورت با فشاری که حدود دو میلیون نفر به نقطه قبر وارد خواهند کرد، عملا این کار نشدنی خواهد شد.

ما به برادران گفتیم اگر بیش از 2 دقیقه طول بکشد امکان دادن تلفات است ولذا سرعت عمل در این کار بسیار مهم است. همچنین چهار کانتینر را به صورت دو طبقه به هم دیگر جوش دادیم تا بلافاصله پس از دفن امام (ره) به سرعت روی قبر کشیده شود تا هم کسی به قبر دسترسی نداشته باشد وهم نتواند روی کانتینرها رفته و یا آنها را جابجا کند. البته باید همین جا بگویم که همه این کارها و سختی ها به دلیل ابراز اراده فوق العاده مردم به امامشان بود و اینکه واقعا مردم خاک آن محل را به چشم کشیده بودند و عشق به امام(ره) همه را محو یک نقطه و آن هم قبر ایشان کرده بود.

*برسیم به لحظات تدفین و اتفاقات آن دقایق، همه چیز طبق برنامه شما پیش رفت؟

به لطف خدا تقریبا طبق محاسبات ما مراسم انجام شد. بعد از انجام برنامه ریزی ها و بررسی محل توسط مسئولان نظام، من به مقاماتی که آمده بودند از جمله مقام معظم رهبری، آقایان هاشمی، موسوی اردبیلی و سید احمد خمینی گفتم که ما با توجه به عملیات روانی که انجام داده بودیم و اعلامی که شده بود مبنی بر دفن نکردن امام(ره) در امروز و همچنین استفاده از چند هلی کوپترخالی؛ دو دقیقه وقت داریم برای کار تدفین. از اینجای کار به بعد به عقیده من یک ترکیبی از احساسات بود و عقل که باید با غلبه بر احساسات همه تلاش خود را برای انجام صحیح تدفین به کار گیریم. حتی یادم هست که آقای عبدا... نوری نماینده امام(ره) در سپاه آمد و گفت علما باید امام(ره) را دفن کنند که من گفتم در این شرایط امکانش نیست و این عملیاتی است که باید طبق برنامه اعلام شده عمل شود و کسی نباید در این کار دخالت کند . ما فقط به آقای ناطق نوری که هم از لحاظ فیزیک بدنی و هم روحیه شخصی قوی بودند اجازه دادیم داخل قبر شود و یک پیرمردی هم به نام مرحوم حاج آقای اربابی که شهید بهشتی و برخی علما را تلقین داده بود داخل قبر شود تا عمل تلقین امام (ره) را انجام دهد و این دو وارد قبر شدند.

طبق برنامه بلافاصله با فرود هلی کوپتر اصلی، من به همراه 20 نفر از نیروهای قوی و نترس نیروی مخصوص به سرعت زیر تابوت فلزی رفتیم و کلید تابوت هم دست خودم بود.حدود30 ثانیه طول کشید تا تابوت را به قبر رساندیم و خدا آقای اربابی را رحمت کند و عمر طولانی به آقای ناطق نوری بدهد که واقعا در این مرحله به نظر من از خود گذشتگی کردند چراکه در آن موج جمعیت و گرما و در حالی که ما مثل یک چتر روی قبر خیمه زده بودیم هرآن احتمال می دادم این دو نفر دچار خفگی شوند و از طرفی هم آقای اربابی به آرامی تلقین را انجام می داد و این کار را سخت تر می کرد.

در این جا سه حادثه رخ داد که برای من جالب وتکان دهنده بود.

اولین نکته این بود که من وقتی در تابوت را باز کردم بوی بسیار خوشی از این پیکر بلند شد که من نمی دانم چه بویی بود و از نیروهای حاضر و آقای ناطق پرسیدم که شما هم این بو را استشمام کردید که تایید کردند و تا زمانی که کار تدفین به پایان رسید و سنگ لحد را گذاشتیم این بو همچنان به مشام می رسید.

اتفاق دوم این بود که با توجه به زمان دفن امام (ره) در نیمه خرداد و در اوج گرمای ظهر یک ابری بالای سر ما آمد و مثل یک سایه عمل کرد و این درحالی بود که در نقاط دیگر آسمان ابری دیده نمی شد و همین مساله باعث شد تا در این نقطه دما کاهش پیداکرده و کمک بسیار مهمی به ما بود.

نکته سوم این بود که انجام تدفین امام(ره) من و همه نیروها را به یاد روزهای عملیات در جبهه انداخته بود . در زمان عملیات ها یک انگیزه مضاعفی در نیروها ایجاد می شد که این انگیزه از سوی خود خداست و این حالت و انگیزه را در این جا نیز احساس کردیم و نیروها نیز همین حال را داشتند و در این کار این احساس و انگیزه قوی بسیار مهم بود حتی برخی شخصیت ها قبل از آن می خواستند بیایند اما تا به قبر نزدیک می شدند گریه می کردند و احساسات بر آن ها غلبه می کرد و این نکته مهمی بود که اگر کسی در این موقعیت حساس گریه کند و خود را ول کند به درد این عملیات نمی خورد.

نزدیک 3 دقیقه کار دفن به طول انجامید تا ما دست آقای ناطق و اربابی را گرفتیم و خارج شدند و 2 دقیقه هم طول کشید تا با جرثقیل که آماده شده بود کانتینرها را روی قبر کشیدیم.

این مراسم در مجموع 7 دقیقه به طول انجامید و خدا را شکر به خوبی به پایان رسید؛ شخصیت هایی هم که در جایگاه حضور داشتند از جمله مقام معظم رهبری، آقای هاشمی، آقای موسوی اردبیلی، سید احمد آقا و... دخالت نکردند چون حال مناسبی نداشتند و خوشبختانه همگی در انتها راضی بودند و تشکر کردند.

*نکته جالبی در کار تدفین امام(ره) که شخصا تجربه کرده باشید به یاد دارید؟

نکته جالب این بود که خود من و نیروهایم در این مدت احساسات خود را فراموش کرده بودیم و به عبارتی سنگی شده بودیم ؛چراکه در صورت احساساتی شدن یا گریه کردن این عملیات موفق نمی شد و من به نیروها هشدار داده بودم که کسی حق گریه کردن ندارد. نکته دیگر این بود که اگرچه همه مملکت در دفن امام (ره) حاضر بودند اما بین سپاه و امام (ره) علاقه و رابطه خاصی وجود داشت و تحمل این لحظات از سخت ترین کارها محسوب می شد . اما بعد از پایان کار تدفین همگی در گوشه ای نشستیم و تا شب به عزاداری و گریه پرداختیم.

بعد از حادثه برای پیکر امام (ره) در بار اول پیکر به جماران منتقل شد و در همان چند ساعت این تابوت فلزی تهیه شد و بیت امام (ره) هم با این کار موافقت داشتند و همکاری خوبی انجام دادند.

* آیا این فکر که پیکر امام هم مثل سایر مراجع و شخصیت ها در یک ماشین مخصوص تشییع شود به ذهن نیامد؟

خیر به هیچ وجه. تشییع امام (ره) با هیچ شخصیت دیگری قابل مقایسه نبود چراکه تعداد حضور مردم و سبک ابراز ارادت آن ها بی نظیر بود و مردم همچون موج اقیانوس سر از پا نمی شناختند و فکر می کنم اگر روح ملکوتی امام (ره) کمک نمی کرد مشکلات ما بیشتر می شد و این جمعیت کنترل نمی شد.

* کنترل امنیتی جمعیت در برابر اقدامات تروریستی چگونه بود؟

کارهایی کردیم اما در حد بضاعتمان مثلا یک رینگ کانتینر گذاشتیم تا جلوی فشار گرفته شود اما تاثیر زیادی نداشت و موج جمعیت بیش از اندازه بود و تنها با توکل به خدا کارها را جلو بردیم و خدا را شکر مشکلی هم در این زمینه ایجاد نشد.

* امنیت محل، پس از دفن هم با شما بود؟

بله حداقل 2 هفته دست ما بود و بعد هم با مقداری تقویت نفرات و تجهیزات به یکی از یگان های ما که تیپ حفاظت از بیت امام(ره) در جماران بود سپردیم که تا کنون هم همان بخش کار حفاظت را برعهده دارد.

در پایان باید باز برآن تاکید کنم این است که مطمئن باشید اگر ید بیضایی خدا و روح امام (ره) و شهدا نبود که به ما کمک کردند، هیچ کس نمی توانست این کار را انجام دهد و ما در برابر فشار میلیون ها نفر ارادتمند امام(ره) توانایی مقاومت نداشتیم و به لطف خدا و امام زمان (عج) راضی هستیم که این افتخار نصیب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.











تا حالا چند نفر از این مطلب بازدید کردند؟: نفر

:: برچسب ها : امام خوینی ، ناگفته هایی از مرگ خمینی ، حیاتی ، چه کسی خبر مرگ امام را منتشر کرد ، ؟ ، ! ،

نویسنده : میلاد     +    [ نظرات () ]


سایت دانلود آهنگ :
دانلود آهنگ های قدیمی و موزیک های زیبای جدید تنها در سایت www.oldmusic.ir ... آهنگهای خاطره انگیز خودتان را دوباره دانلود کنید و گوش دهید .!
فروشگاه کارت شارژ :
فروشگاه اینترنتی کارت شارژ عمو شارژر .! فروش انواع کارت شارژ سیم کارت های اعتباری: از ایرانسل و همراه اول گرفته تا تالیا و وایمکس ...
سایت پیامک (sms) عمو اس ام اس :
به روزترین سایت اس ام اس در موضوعات مختلف از جمله : فلسفی ، شاعران ، طنز ، نویسندگان ، سرکاری ، مناسبتی و ...
سایت تفریحی کلبه :
سایت تفریحی و سرگرمی کلبه ... جدیدترین مطالب طنز ، عکس خواننده ها و بازیگران ، مطالب جالب ، خبرهای داغو باور نکردنی و ...
سیستم تبلیغاتی گرند پی تی سی :
سیستم تبلیغات کلیکی و نمایشی گرند پی تی سی بهترین مکان برای نمایش تبلیغات شماست و بهترین راه برای کسب درآمد وب مسترها ...





پدر و مادر وحشت زده تلاش کردند در خشک کن را باز کرده و کودک را بیرون بکشند در حالی که بچه بی گناه مانند توده لباس خیس داخل دستگاه می چرخید. والدین به این سو و آن سو دویده و کمک می خواستند .

به گزارش تکناز به نقل از جام جم آنلاین ، در روز 11 مه ( 14 روز پیش) یک زوج همراه فرزند خردسالشان به یک لباسشویی عمومی رفته و پس از اتمام کار، پدر بی آنکه به عواقب عملش بیاندیشد برای شوخی بچه را داخل خشک کن گذاشت غافل از اینکه پس از بسته شدن در ، خشکن کن به طور اتوماتیک به کار می افتد.

پدر و مادر وحشت زده تلاش کردند در خشک کن را باز کرده و کودک را بیرون بکشند در حالی که بچه بی گناه مانند توده لباس خیس داخل دستگاه می چرخید. والدین به این سو و آن سو دویده و کمک می خواستند .

در همان حال مردم حاضر در لباسشویی نگران و حیرت زده شاهد این صحنه بودند. سرانجام دخالت یکی از کارکنان لباسشویی موفق به گشودن در و نجات بچه شد.

کودک فقط با چند کبودی از این حادثه ناگواربه طور معجزه آسایی نجات یافت. قطعا این پدر و مادر جوان تا آخر عمر شوخی احمقانه ای که به مرگ فرزندشان منجر می شد را هرگز فراموش نخواهند کرد.








تا حالا چند نفر از این مطلب بازدید کردند؟: نفر

:: برچسب ها : انسان در ماشین لباسشویی ، آدم در لباس ، ماشین لباسشویی ، بچه داخل ماشین لباسشویی ، ؟ ، ! ،

نویسنده : میلاد     +    [ نظرات () ]

:: مطالب پیشین :


 1    2    3    4    5    6    7